مطهر بن طاهر المقدسي ( المنسوب إلى أحمد بن سهل البلخي ) ( مترجم : محمد رضا شفيعى كدكنى )

463

البدء والتاريخ ( آفرينش وتاريخ ) ( فارسى )

چنان كه خداوند فرموده است : « اى قوم ! بدان سرزمين مقدس درآييد ، سرزمينى كه خداوند براى شما نوشته و پشت باز مگردانيد » ( 5 : 21 ) و ايشان گفتند : « اى موسى ! ما هرگز بدان سرزمين داخل نمىشويم تا آنان در آنجايند تو با خداى خود بدانجا برو و جنگ كن كه ما هم اينجا نشسته‌ايم » ( 5 : 24 ) . پس خداوند داخل شدن در آن سرزمين را بر ايشان حرام كرد و چهل سال در تيه سرگردان بودند . سپس پشيمان شدند و خداوند بر ايشان مهربانى و لطف كرد و برايشان من و سلوى فرو فرستاد و ابر را برايشان سايه‌گستر كرد و دوازده چشمه براى ايشان بيرون جوشانيد . تا آنگاه كه موسى و هارون و سركشان و عاصيان در تيه مردند . سپس يوشع بن نون آنجا را گشود و با فرزندان ايشان بدانجا درآمد . و در تيه بود ماجراى فرو رفتن قارون و گوسالهء سامرى و نزول الواح و شكافته شدن كوه و ماجراى آن هفتاد تن ، و سوزاندن دو فرزند هارون و بالا رفتن اسباط به آن سوى چين و داستان ديدار و داستان گاو و حديث بلعم پيش از آن بود و همچنين داستان نقيبان كه خداوند عز و جل فرموده : « و آنگاه كه از بنى اسرائيل پيمان گرفتيم و دوازده نقيب از ايشان برانگيختيم » ( 5 : 12 ) تا آخر آيه ، و چون موسى و بنى اسرائيل به دريا رسيدند ، خداوند فرمان داد تا از هر سبطى نقيبى برگزينند تا از او و قوم او پيمان وفادارى به خداوند بگيرد كه جدال نكنند و اتّكال بر يك ديگر نكنند و از خدا و پيامبر او اطاعت كنند . خداوند به موسى گفت : « بگو بديشان كه من با شمايم اگر نماز را به پاى داريد و زكات را ادا كنيد » ( 5 : 12 ) تا پايان آيه . پس بعضى وفادار ماندند و بعضى پيمان شكن شدند چنان كه خداوند فرموده است : « به خاطر پيمان شكنيشان ، نفرينشان كرديم و دلهاشان را سخت گردانيديم » ( 5 : 13 ) تا پايان آيه . و خداوند فرموده : « و بخوان بر ايشان داستان آن كس را كه ما آيات خود را به دو عطا كرديم . از آن آيات به عصيان سر پيچيد چنان كه شيطان او را تعقيب كرد و از گمراهان شد » ( 7 : 175 ) . بعضى از مفسران گفته‌اند كه وى بلعم باعوراء است كه مستجاب الدعوه بود و نام بزرگ خدا را مىدانست . گويند چون سجده مىكرد حجابها از برابر او بر كنار مىرفت و آنچه در زير زمين و ( بالاى ) كرسى بود همه را مىديد . چون موسى آهنگ البلقاء - كه شهر جبّاران بود - كرد ، ايشان از تندى و تيزى او هراسان شدند و از بلعم خواستار شدند كه دربارهء او دعايى بد كند . و او در حق موسى نفرين كرد . پس بنى اسرائيل اختلاف كردند و از جنگ كردن سر باز زدند و در تيه سرگردان شدند و زبان بلعم باعوراء از دهانش بيرون افتاد ، و آن آياتى كه خداوند به او داده بود از ميان رفت و خداوند گفت : « و از قوم موسى گروهى كه به حق هدايت جسته و به حق باز مىگردند » ( 7 : 159 ) .